من چگونه انسانی هستم ؟ دیگران دارای چه شخصیتی هستند؟

اهمیت انسان شناسی  و خود شناسی به خصوص در زمان تصمیم گیری های مهم مثل انتخاب رشته ی تحصیلی ، همسر ، شغل و مکان مناسب برای زندگی ، دیده می شود . به سبب اهمیت این شناخت ،  پیامبران ، فلاسفه ، دانشمندان ، مربیان و معلمین اخلاق شیوه های مختلفی را پیشنهاد کرده اند . یکی از پرسشهای خودشناسانه که کاربرد عملی و ساده ای دارد این است : به من بگو چه و چگونه انتخاب میکنی ، تا به تو بگویم کیستی ؟

ما هر لحظه در زندگی انتخاب و حذف میکنیم . اینکه چه کتابی برای مطالعه انتخاب کنیم و اینکه در چه ساعتی مطالعه کنیم ، یک انتخاب است . همواره در انتخاب امری مجبور به حذف امور دیگر هستیم . مسأله ی انتخاب در انسان به صورتی است که وقتی انتخاب هم نمیکنیم باز به گونه ای انتخاب میکنیم ، زیرا در آن شرایط انتخاب نکردن را انتخاب کرده ایم .

باید توجه کنیم که نیروهای اندیشه وتفکر نقش مهمی در به وجود آوردن مشکلات و همچنین حل آنها دارند مولوی میگوید : ای برادر تو همه اندیشه ای ، و اسلام یک ساعت تفکر را بهتر از هفتاد سال عبادت می داند. اندیشه و پندار وتفکر تنها در ذهن انسان باقی نمی ماند و طبق  اصل حرکت و نیرو ، تأثیر آن در گفتار و احساس و رفتار ، و حتی در به وجود آمدن احتیاجات و تمایالات وی ، موثر است .

اگر ما تصور کنیم که زندگی مانند بازار سوداگران است که انسان باید تنها به فکر خودش باشد و هر چه ممکن است بیشتر سود ببرد ، این اندیشه در حد فکر باقی نمیماند و ما بر اساس آن انتخابهایی میکنیم که سبب واکنشهایی به صورت تجاوزها ، سوداگریها ، عدم رعایت حقوق دیگران میشود که همه زاییده ی همان اندیشه ی ذهنی اولیه هستند.

ما اغلب متحیریم که برای مشکلات روانی خود چه کار باید بکنیم . مشکلاتی مثل ترس ، اضطراب ، بی تصمیمی ، تنهایی و نا امیدی ، در حالی که اصل همه ی اینها از اندیشه ها و تفکرات ما ناشی میشود . غیر از هفت هنر شاید اساسی ترین و ضروری ترین هنر برای هر انسانی هنر تغییر اندیشه های نادرست به اندیشه های درست باشد.

شیوه ی تفکر و نحوه ی قضاوت ما که اغلب ، با آن ها برخورد سطحی کرده ایم ، یکی از پرپشتوانه ترین امور اجتماعی و فرهنگی است . نیروهای اندیشه ما مانند تأسیسات عظیم برق است . این تأسیسات می توانند تمام مشکلات ناشی از تاریکی یک کشوریا شهری را حل کنند . ولی ممکن است ما از چنین تأسیسات عظیمی اطلاع نداشته باشیم و تصور کنیم که روشنایی منحصر به نور یک چراغ قوه ی ضعیف کوچک است که در دست داریم و فقط شعاع محدودی را میتوانیم با آن روشن کنیم .این بحث به ما می آموزد که برای حل مشکلات خودمان خیلی نیرومند تر و قوی تر از آن هستیم که تصور میکنیم .

نکته ی مهم دیگر نقش و نیرویی است که ما در ارتباط با انتخاب کردن داریم ، به این معنی که ما خود را در این زمینه خیلی ناتوان تصور میکنیم . هنگامی که با مشکلی مواجه میشویم احساس میکنیم که در جبری غیر قابل تغییر قرار گرفته ایم . آنچه که سوابق تاریخ بشری در زندگی انسانها نشان میدهد داستان تغییر جبر به اختیار است . ممکن است جبرهایی هرگز در زندگی شکسته نشوند ، ولی بسیاری از آنها را میتوان با جبری نیرومند تر به اختیار در آورد . چندی پیش بیماری سل جبر بود ، امروز با کشف درمانش به اختیار تبدیل شده است . زمانی سیل خانه ها را ویران میکرد ، با ساختن سد ، جبر ویرانی سیل به اختیار جلوگیری از آن در آمد. جبرهای اجتماعی وروانی نه مطلق هستند و نه تغییر ناپذیر ، به این شرط که باور کنیم نیروهای ما ، در انتخاب درست از نادرست قوی است . بنابراین بنا به گفته ی زرتشت که میگوید : اهورا ( خدای نیکی ) و اهریمن (خدای بدی ) هر دو در وجود تو است ، انتخاب کن که میخواهی با اهریمن زندگی کنی یا با اهورا . نقش مهم این بحث هم این است که ما را هدایت میکند تا بتوانیم انتخاب سالم و ناسالم و درست و نادرست را از هم تشخیص دهیم .ولی نباید تصور کنیم که یک بار اندیشه های درست را جانشین اندیشه های نادرست کردن کافی است . بسیاری از پندارها و افکار غلط در ذهن ما به صورت شرطی و عادت در آمده اند و دارای قدرت و نیروی زیادی هستند که به سادگی حاضر نیستند جایشان را به پندارها وافکار جدید ودرست بدهند. به این سبب کلیه ی آثاری که آگاهی و تجربه و فنون بیشتری برای درک و شناخت این اندیشه های نادرست دراختیار ما میگذارند بسیار آموزنده و با ارزش هستند.

برای تغییر اندیشه های نادرستی که شرطی شده اند ، همانطور که خود این اندیشه ها از طریق تکرار در ما به صورت عادت در آمده و نیرویی کسب کرده اند ، باید از راه تکرار اندیشه های درست ، و نیرومند کردن آنها ، بر اندیشه های نادرست غلبه پیدا کنیم . مثلا اگر در ذهن کسی این فکر که " من تغییر نمی کنم " یا " دیگران قابل تغییر نیستند " مدتها تکرار شده باشد ، برای تبدیل آن به " من تغییر میکنم " باید این فکر جدید مرتب تکرار شود. در واقع اصل فن روانشناسی امروز بر اساس برنامه ریزی درست در تکرار است . پس نکته ی مهم دیگر این است که بدون تکرار ، تغییر پندار و اندیشه وافکار امکان پذیر نیست و باید هنر برنامه ریزی درست تکرار را بیاموزیم .

موضوع مهم دیگر این که یکی از مشکلاتی که مانع استفاده ی درست از آموزشهای روانی می شود شتاب و عجله در کار روانی است . ما در کار با روانکاو یا استفاده از سخنرانیها و برنا مه های رادیویی و تلویزیونی یا مطالعه ی کتب روانی ، گاهی انتظار نوعی درمان معجزه آسا داریم که امکان پذیر نیست . اگر واقع بینانه در نظر بگیریم که شخصیت انسان پر از عادتها و بازتابهای شرطی است ، که تعدادی از آنها نابجاست ، و عادت نیروی پرقدرتی است ، آن وقت باید برای درمان و تغییراین عادتها در خود و در دیگران حوصله داشته باشیم . مثلا کودکی که مبتلا به لکنت زبان است مسلما لکنتش در یک جلسه درمان نمی شود . کسی که دچار بی تصمیمی ، خشم وافسردگی است ، باید متوجه باشد که اینها نه تنها جزء نقطه ضعفهای او هستند بلکه حالت های نادرستی هم هستند که در او به صورت عادت در آمده اند .

برخورد درست و سالم با نقاط ضعف چیست ؟ آیا درست است هنگامی که اشاره ای به نقطه ضعفی در شخصیت ما میشود بی جا عصبانی شویم و از آن دفاع کنیم ، مثلا اگر به ما بگویند متجاوز هستیم ، یا خود خواهیم ، یا حریص و طماع هستیم و ... آیا درست است که از نقطه ی ضعف خود فرار کنیم ؟ آیا بجاست که نقطه ی ضعف خود را در ذهنمان نقطه ی مثبت و قدرت پنداریم ؟ نه ، اینها انواعی از پندارها ، برخوردها ، گفتارها و رفتارهای ما در ارتباط با نقاط ضعفان است .

در پست بعدی برخورد درست با نقاط ضعف را بررسی میکنیم .