علل و عوامل فراموشی در اخبار و روایات ( دروغگویی و کثرت گناه)

14- دروغگویی

امام صادق ع فرموده : تحقیقا از چیزهایی که خداوند توانا بر زیان و بدبختی دروغگوها قرار داده ، فراموشی است . ( زیرا دروغگو مجال برای تأمل و تفکر به خود نمی دهد به خیال این که کسی از راز اوآگاهی ندارد به عاقبت و پایان کار باریک نمی شود و همیشه دچار تناقض گویی شده و با چنین اعمالی به رسوائی وفراموشی خود کمک میکند )

در مثل است که دروغگو کم حافظه می شود. دروغی که گفته به یادش نمیماند ، و فراموشش می شود. هنگامی که بار دیگر خواست از آن سخن بگوید جور دیگر خواهد گفت ، در نتیجه دروغش کشف می شود.

شاید یکی از علل فراموشی دروغگو آن است که دروغ وجود واقعی در خارج و در مغز ندارد . واقعیت دروغ همان جعل می باشد . اموری که در ذهن وجودشان تابع جعل و اراده است مادامی که مورد اراده هستند ، وجود جعلی آنها محفوظ است . همان اندازه که غفلتی پیدا شد وجود جعلی معدوم می شود و در مغز هم بقا ندارد. یاد آوری نسبت به آن دشوار است واحتیاج به جعل دومی ندارد . بنابراین دروغ نمیتواند برای خود در حافظه جایی باز کند که محو نشود.

دانشوران روانشناس میگویند: کثرت محفوظات موجب فراموشی است محفوظات جدیدی که می آید محفوظات قدیم را از صفحه ی مغز پاک می کند . کثرت دروغ و پشت سر هم دروغ گفتن هم فراموشی می آورد. زیرا دروغ های جدید ، آثار دروغ های قدیم را از مغز محو میکند . چیز دیگری که موجب فراموشی دروغ می شود آن است که مطلبی در حفظ می ماند که مورد اهتمام شخص باشد . کسی که کارش دروغگویی گردید چندان به دروغ خود اهتمامی ندارد . دروغ برای او امری است عادی . هر موقع که بخواهد باز هم دروغ میگوید . دروغ های او در حد معینی متوقف نمیشود . دروغ برای دروغگوی حرفه ای نامتناهی عددی  است ، در نتیجه کمتر در خاطرش می ماند و فراموش میشود .

شاهد تاریخی از قرآن

هنگامی که فرزندان حضرت یعقوب ع یوسف را برهنه به چاه افکندند، پیراهن یوسف را با خون حیوانی رنگین نموده ، شبانگاه نزد پدر آمده گریه کنان گفتند : گرگ یوسف را درید ، این هم پیراهن خون آلوده ی اوست . پدر پیراهن را گرفته با نظر دقیق به همه اطراف آن نگریست ، کوچکترین پارگی در آن نیافت . فرمود: چه گرگی بوده یوسف مرا پاره پاره نمود و بلعید اما پیراهن را پاره نکرده  است . این امر چگونه امکان پذیر است . فرزندان بعقوب که با چنین نقشه ای فسقشان آشکار و دروغشان ظهور کرد بعدا با یکدیگر میگفتند ما چرا فکر نکردیم و پیراهن را لااقل پاره ننمودیم؟ این است فراموشی هک خداوند بر درغگویان عارض میکند .

سرگذشت یوسف و داستان او با برادرانش این اصل معروف را به ثبوت می رساند که دروغگونمیتواند راز خود را برای همیشه مکتوم دارد چرا که واقعیت های عینی به هنگامی که وجود خارجی پیدا میکند روابط بی شماری با موضوعات دیگر در اطراف خود دارد ، و دروغگو که میخواهد صحنه نادرستی را با دروغ خود بیافریند هر قدر زیرک و زیر دست باشد نمی تواند تمام این روابط را حفظ کند به فرض که چندین رابطه دروغین در پیوند با مسائل پیرامون حادثه درست کند باز نگهداری همه این روابط ساختگی در حافظه برای همیشه کار آسانی نیست و کمترین غفلت از آن موجب تناقض گویی می شود . بعلاوه بسیاری ازاین پیوندها ، مورد غفلت قرار میگیرد و همان هاست که سرانجام واقعیت را فاش میکند و این درس بزرگی است برای همه کسانی که به آبرو حیثیت خویش علاقمندندکه هرگز گرد دروغ نروند و موقعیت اجتماعی خویش را به خطر نیفکنند وخشم خدا را برای خود نخرند.

 

15- کثرت گناه

امام باقر ع می فرماید که خداوند حکم قطعی فرموده است که هیچ نعمتی را از کسی نگیرد ، مگر این که مرتکب گناهی شود که سزاوار آن عذاب و بلا باشد.

حضرت علی ع در دعائی که به کمیل تعلیم داد می فرماید : خداوندا بیامرز از برای من گناهانی را که تغییر می دهد بر من نعمت های تو را .

نعمت در اصل آن حالتی است که انسان به سبب آن حالت لذت می برد . بر حسب آنچه از مجموع روایات استفاده می شود گناهان که باعث تغییر نعمت است عبارتند از :

1- قدردانی ننمودن از نعمت یا کفران نعمت ( چه کفران فعلی چه کفران حالی چه کفران قولی )

2- نعمت را در غیر مورد صرف نمودن

3- کوچک شمردن نعمت ها

4- شکایت از معبود

5- شرک به خدا

6- اظهار فقر و تنگدستی

7- ترک مساعدت ( ترک دادرسی گرفتاران ، ترک اعانت به مظلومین )

8- دروغ بر خدا و پیامبر ص

9- قطع رحم

10- استخفاف و تأخیر نماز

11- ظلم بر مردم

12- بی غیرتی و عدم تحفظ نسبت به ناموس

13- رد بر عالم ( مخالفت فقها راشدین و صاحب نظران در احکام دین )

 

موعظه ای بیدار کننده

مردی به حضور حضرت امام حسین ع رسید و گفت  من مردی گنهکارم و توانایی ترک گناه را ندارم مرا موعظه فرمائید که از نافرمانی خدا دست بردارم . امام حسین ع فرمود : پنج کار را انجام بده بعدا هر چه می خواهی گناه بکن . 1- از روزی خدا مخور هر چه میخواهی گناه کن 2- از دیار و حکومت خدا خارج شو بعد هر چه می خواهی گناه کن 3- جائی پیدا کن که در آنجا خدا تو را نبیند هر چه می خواهی گناه کن 4- وقتی فرشته مرگ خواست جانت را قبض کند او را از خود بران و هر چه خواهی گناه کن 5- آنگاه که مالک دوزخ تو را به سوی آتش می راند، از فرمان وی سرپیچی کن و هر چه می خواهی گناه کن .

انسان چگونه می تواند خودش و دیگران را بشناسد ؟

من چگونه انسانی هستم ؟ دیگران دارای چه شخصیتی هستند؟

اهمیت انسان شناسی  و خود شناسی به خصوص در زمان تصمیم گیری های مهم مثل انتخاب رشته ی تحصیلی ، همسر ، شغل و مکان مناسب برای زندگی ، دیده می شود . به سبب اهمیت این شناخت ،  پیامبران ، فلاسفه ، دانشمندان ، مربیان و معلمین اخلاق شیوه های مختلفی را پیشنهاد کرده اند . یکی از پرسشهای خودشناسانه که کاربرد عملی و ساده ای دارد این است : به من بگو چه و چگونه انتخاب میکنی ، تا به تو بگویم کیستی ؟

ما هر لحظه در زندگی انتخاب و حذف میکنیم . اینکه چه کتابی برای مطالعه انتخاب کنیم و اینکه در چه ساعتی مطالعه کنیم ، یک انتخاب است . همواره در انتخاب امری مجبور به حذف امور دیگر هستیم . مسأله ی انتخاب در انسان به صورتی است که وقتی انتخاب هم نمیکنیم باز به گونه ای انتخاب میکنیم ، زیرا در آن شرایط انتخاب نکردن را انتخاب کرده ایم .

باید توجه کنیم که نیروهای اندیشه وتفکر نقش مهمی در به وجود آوردن مشکلات و همچنین حل آنها دارند مولوی میگوید : ای برادر تو همه اندیشه ای ، و اسلام یک ساعت تفکر را بهتر از هفتاد سال عبادت می داند. اندیشه و پندار وتفکر تنها در ذهن انسان باقی نمی ماند و طبق  اصل حرکت و نیرو ، تأثیر آن در گفتار و احساس و رفتار ، و حتی در به وجود آمدن احتیاجات و تمایالات وی ، موثر است .

اگر ما تصور کنیم که زندگی مانند بازار سوداگران است که انسان باید تنها به فکر خودش باشد و هر چه ممکن است بیشتر سود ببرد ، این اندیشه در حد فکر باقی نمیماند و ما بر اساس آن انتخابهایی میکنیم که سبب واکنشهایی به صورت تجاوزها ، سوداگریها ، عدم رعایت حقوق دیگران میشود که همه زاییده ی همان اندیشه ی ذهنی اولیه هستند.

ما اغلب متحیریم که برای مشکلات روانی خود چه کار باید بکنیم . مشکلاتی مثل ترس ، اضطراب ، بی تصمیمی ، تنهایی و نا امیدی ، در حالی که اصل همه ی اینها از اندیشه ها و تفکرات ما ناشی میشود . غیر از هفت هنر شاید اساسی ترین و ضروری ترین هنر برای هر انسانی هنر تغییر اندیشه های نادرست به اندیشه های درست باشد.

شیوه ی تفکر و نحوه ی قضاوت ما که اغلب ، با آن ها برخورد سطحی کرده ایم ، یکی از پرپشتوانه ترین امور اجتماعی و فرهنگی است . نیروهای اندیشه ما مانند تأسیسات عظیم برق است . این تأسیسات می توانند تمام مشکلات ناشی از تاریکی یک کشوریا شهری را حل کنند . ولی ممکن است ما از چنین تأسیسات عظیمی اطلاع نداشته باشیم و تصور کنیم که روشنایی منحصر به نور یک چراغ قوه ی ضعیف کوچک است که در دست داریم و فقط شعاع محدودی را میتوانیم با آن روشن کنیم .این بحث به ما می آموزد که برای حل مشکلات خودمان خیلی نیرومند تر و قوی تر از آن هستیم که تصور میکنیم .

نکته ی مهم دیگر نقش و نیرویی است که ما در ارتباط با انتخاب کردن داریم ، به این معنی که ما خود را در این زمینه خیلی ناتوان تصور میکنیم . هنگامی که با مشکلی مواجه میشویم احساس میکنیم که در جبری غیر قابل تغییر قرار گرفته ایم . آنچه که سوابق تاریخ بشری در زندگی انسانها نشان میدهد داستان تغییر جبر به اختیار است . ممکن است جبرهایی هرگز در زندگی شکسته نشوند ، ولی بسیاری از آنها را میتوان با جبری نیرومند تر به اختیار در آورد . چندی پیش بیماری سل جبر بود ، امروز با کشف درمانش به اختیار تبدیل شده است . زمانی سیل خانه ها را ویران میکرد ، با ساختن سد ، جبر ویرانی سیل به اختیار جلوگیری از آن در آمد. جبرهای اجتماعی وروانی نه مطلق هستند و نه تغییر ناپذیر ، به این شرط که باور کنیم نیروهای ما ، در انتخاب درست از نادرست قوی است . بنابراین بنا به گفته ی زرتشت که میگوید : اهورا ( خدای نیکی ) و اهریمن (خدای بدی ) هر دو در وجود تو است ، انتخاب کن که میخواهی با اهریمن زندگی کنی یا با اهورا . نقش مهم این بحث هم این است که ما را هدایت میکند تا بتوانیم انتخاب سالم و ناسالم و درست و نادرست را از هم تشخیص دهیم .ولی نباید تصور کنیم که یک بار اندیشه های درست را جانشین اندیشه های نادرست کردن کافی است . بسیاری از پندارها و افکار غلط در ذهن ما به صورت شرطی و عادت در آمده اند و دارای قدرت و نیروی زیادی هستند که به سادگی حاضر نیستند جایشان را به پندارها وافکار جدید ودرست بدهند. به این سبب کلیه ی آثاری که آگاهی و تجربه و فنون بیشتری برای درک و شناخت این اندیشه های نادرست دراختیار ما میگذارند بسیار آموزنده و با ارزش هستند.

برای تغییر اندیشه های نادرستی که شرطی شده اند ، همانطور که خود این اندیشه ها از طریق تکرار در ما به صورت عادت در آمده و نیرویی کسب کرده اند ، باید از راه تکرار اندیشه های درست ، و نیرومند کردن آنها ، بر اندیشه های نادرست غلبه پیدا کنیم . مثلا اگر در ذهن کسی این فکر که " من تغییر نمی کنم " یا " دیگران قابل تغییر نیستند " مدتها تکرار شده باشد ، برای تبدیل آن به " من تغییر میکنم " باید این فکر جدید مرتب تکرار شود. در واقع اصل فن روانشناسی امروز بر اساس برنامه ریزی درست در تکرار است . پس نکته ی مهم دیگر این است که بدون تکرار ، تغییر پندار و اندیشه وافکار امکان پذیر نیست و باید هنر برنامه ریزی درست تکرار را بیاموزیم .

موضوع مهم دیگر این که یکی از مشکلاتی که مانع استفاده ی درست از آموزشهای روانی می شود شتاب و عجله در کار روانی است . ما در کار با روانکاو یا استفاده از سخنرانیها و برنا مه های رادیویی و تلویزیونی یا مطالعه ی کتب روانی ، گاهی انتظار نوعی درمان معجزه آسا داریم که امکان پذیر نیست . اگر واقع بینانه در نظر بگیریم که شخصیت انسان پر از عادتها و بازتابهای شرطی است ، که تعدادی از آنها نابجاست ، و عادت نیروی پرقدرتی است ، آن وقت باید برای درمان و تغییراین عادتها در خود و در دیگران حوصله داشته باشیم . مثلا کودکی که مبتلا به لکنت زبان است مسلما لکنتش در یک جلسه درمان نمی شود . کسی که دچار بی تصمیمی ، خشم وافسردگی است ، باید متوجه باشد که اینها نه تنها جزء نقطه ضعفهای او هستند بلکه حالت های نادرستی هم هستند که در او به صورت عادت در آمده اند .

برخورد درست و سالم با نقاط ضعف چیست ؟ آیا درست است هنگامی که اشاره ای به نقطه ضعفی در شخصیت ما میشود بی جا عصبانی شویم و از آن دفاع کنیم ، مثلا اگر به ما بگویند متجاوز هستیم ، یا خود خواهیم ، یا حریص و طماع هستیم و ... آیا درست است که از نقطه ی ضعف خود فرار کنیم ؟ آیا بجاست که نقطه ی ضعف خود را در ذهنمان نقطه ی مثبت و قدرت پنداریم ؟ نه ، اینها انواعی از پندارها ، برخوردها ، گفتارها و رفتارهای ما در ارتباط با نقاط ضعفان است .

در پست بعدی برخورد درست با نقاط ضعف را بررسی میکنیم .

ولیمه های بی حساب

موانع ازدواج : 4- ولیمه های بی حساب

سد چهارم سد ولیمه است . ولیمه در اسلام خوب اما به کی ؟ آن ولیمه ای که در اسلام است این است که پیغمبر اکرم در ازدواج زهرا س ولیمه داد . یک گوسفندی کشتند فقرای مدینه را دعوت کردند ، فقرای مدینه که گوشت نخورده بودند از آن گوشت خوردند. ما بقی اش را هم پیغمبر اکرم دستور دادند به آن فقرایی که نتوانستند یا نخواستند بیایند بدهند. این ولیمه را دادند بعد هم دختر را بردند منزل شوهر . و اما ولیمه هایی که الان هست این ولیمه ها غیر از درد سر ، غیر از مصیبت چیزی ندارد برای پدر عروس . وقتی می بینیم پدر عروس دخترش را شوهر نمی دهد دلش را که می شکافیم و به حرفهایش گوش میدهیم میبینیم این کسی است که ولیمه نمیتواند بدهد . چون نمیتواند ولیمه بدهد بهانه گیری میکند. دخترش بیست سال ، بیست و پنج سالش است و در خانه مانده ، برای این که ولیمه نمی تواند بدهد .

این ولیمه ها غلط است این ولیمه ها بدبختی است و به شما بگویم یکذره ثواب هم ندارد . ولیمه را میدهند برای این که عروسی مبارک باشد این ولیمه هایی که ما میدهیم عروسی نه تنها مبارک نمیشود نامبارک هم میشود.

یکی از کارهای غلط غذاهایی است که در عزاها میدهند. بعضی اوقات میبینیم کسی پدرش مرد . ولی او به فکر پدرش نیست به فکر مصیبت ناهار است به فکر شبی است که باید شام به مردم بدهد . آن هم این مردم بعنوان تسلیت هی بیا ، برو، بنشین ، بخور . در حالی که اسلام میگوید : وقتی پدر کسی مرد ، تا سه روز نگذارید غذا بپزد ، برای او غذا ببرید ، نگذارید در خانه بماند به خانه تان ببرید . نروید خانه اش غذا بخورید . آن جا غذا خوردن کراهت دارد ، خوردن چای کراهت دارد

باباش میمیرد اول مصیبت او این است که باید ناهار و شام بدهد تا هفته تمام شود . خودش هم نادان است . میگویند هفته نمی خواهد بدهی می گوید چغندر که زیر خاک نکردند . چغندر زیر خاک نکردند یعنی چه ؟ این مرد بیچاره در قبر از قرض تو مینالد . نفرین میکند به تو که این خرافه بازیها را در آوردی و نفرین میکند به آن افرادی که می آیند این ناهار و شام را میخورند . و ناراحت میشود از اینکه دخترش ، پسرش ، همسرش ناراحتند .

اگر راستی میخواهی ولیمه بدهی ولیمه این است که به فکر فقرا ، به فکر آبرمند ها باشی . میگویند یک زنی مرتب هفته به هفته بک ظرف حلوا می پخت می داد به پسرش و میگفت ببر قبرستان تا مردم یکی یک انگشت بردارند. مدتها اینکار را میکرد. یک روز این پسر گرسنه بود دلش حلوا میخواست . مادرش این حلوا را داد و گفت ببر قبرستان ولی بجای این که قبرستان ببرد رفت یکجای تنها و همه ی حلواها را خورد . شب شوهرش را خواب دید که خیلی خوشحال است گفت این یکسال حلوایی که تو دادی هیچ از آن به من نرسید فقط دیشب حلوایت به من رسید و خیلی شیرین بود ، خیلی با مزه بود.

باید به فکر بچه های آن مرده باشیم ، به فکر زن و بچه او باشیم .

اگر راستی متمولیم و میخواهیم کار بکنیم به فکر فقرا ، به فکر ضعفا و بیچاره ها باشیم نه به فکر آن کسی که خودش میتواند شامی بخورد ، میتواندناهاری بخورد . صحیح نیست ما مزاحم او شویم و دعوتش کنیم و مقروض شویم . روغنش را از یکجا ، برنجش را از یکجا ، گوشتش را از یکجا و بالاخره قرض روی قرض بعد هم از آن قرض دق کنیم و خودمان بمیریم .

ولیمه های عروسی ما غلط است ، ناهار و شامهای عزای ما غلط است . باید این خرافه ها برداشته شود. خدا راضی نیست . پیغمبر راضی نیست . ایمه طاهرین راضی نیستند . حضرت بقیه الله عج  راضی نیست .

اخلاق جنسی

تعریف واژه :

اخلاق جنسی قسمتی از اخلاق به معنای عام است و شامل آن عده از عادات و ملکات و روشهای بشری است که با غریزه ی جنسی ارتباط دارد. مانند : حیاء زن ، غیرت ناموسی مرد ، عفاف و وفاداری زن نسبت به شوهر ، ستر عورت ، حجاب زن ، منع زنا و هم جنس بازی ، حرمت نگاه حرام ، منع ازدواج با محارم ، منع نشر صور قبیحه ( منع نشر سکس ) ، تقدس یا پلیدی تجرد و ترک ازدواج .

آیات :

و هرگز به عمل زنا نزدیک نشوید که کاری بسیار زشت و راهی بسیار ناپسند است ( اسراء / 32 )

پس یکی از آن دو دختر با کمال وقار و حیاء به سوی موسی آمد و ... ( قصص / 24 )

به مردان مومن بگو تا چشمها را از نگاه آلوده بپوشانند و فروج و اندامشان را از گناه حفظ نمایند ( نور /30 )

آنانکه فروج و اندامشان را از عمل و نگاه حرام نگاه می دارند ( مومنون / 5)

حرام شد برای شما ، ازدواج با مادر ، دختر ، خواهر ، عمه و ...( نساء /22)

ای پیامبر به زنان و دختران خود و به زنان مومن بگو که خویشتن را به چادر بپوشانند (احزاب / 59)

روایات :

سه کس اند که خدای تعالی با آنها سخن نمی گوید و پاکشان نمی کندو آنان را عذاب دردناکی است ، یکی از آن سه نفر زنی است که به شوهر خود خیانت کند ( میزان الحکمه ، ح 7642)

هان ! لعنت خدا و فرشتگان و همه ی مردم ... برکسی که خود ارضایی کند و بر هرکسی که به لواط و غلامبارگی روی آورد ( میزان الحکمه ، ح 18383 )

هیچ مرد مسلمانی نیست که نگاهش به زنی بیفتد و چشم خود را پایین بیندازد مگر اینکه خدای تعالی به او توفیق عبادتی دهد که شیرینی آنرا در دل خویش بیاید ( میزان الحکمه ، ح 20282)

بین مردان و زنان فاصله و جدایی بیاندازید ( تا برخورد کمتری داشته باشند ) زیرا هنگامی که مردان و زنان با هم در تماس باشند و رو در روی یکدیگر قرار گیرند ، َجامعه به دردی مبلا خواهد شد که درمان ندارد ( مرأت النساء ، ص 140 )ََ

اهمیت :

سلامت روح و روان از نظر فردی و سلامت نظام خانوادگی و روابط اجتماعی وابسته به تربیت صحیح واخلاق جنسی است  در قرآن کریم خداوندمتعال قصه ی یوسف را به عنوان أحسن القصص با طرح مسأله اخلاق جنسی حضرت یوسف آورده است .

فواید و آثار :

1- تضمین پاکی و طهارت روح 2- محبوب خدا و خلق خدا بودن 3- مقامات عرفانی در دنیا 4- مقامات عالی بهشتی 5- آلوده ننمودن افراد پاک 6- بهترین و لازمترین ضامن تقوی 7- حفظ اصالتهای خانوادگی 8- عدم فروپاشی نظام خانوادگی 9- مانعی بزرگ برای مفاسدجنسی همچون زنا و ... 10- مانع نفوذ فرهنگ غرب و یهودیان به جهان اسلام و مسلمین 11- تشخیص و حفظ کرامت زن و مرد مسلمان 12- ایمنی از انواع بیماری ها حاصل از گناهان جنسی و شهوانی 13- مانع مهمی برای کنترل گناهانی همچون شراب خواری ، سرقت ، قتل و ... 14- آرامش روان و اعصاب

راه تحصیل :

علمی : 1- تأمل در فواید تربیت جنسی 2- مطالعه احوالات منحرفین 3- مطالعه ی زندگی افرادی که دارای اخلاق برتر جنسی بوده اند 4- تقویت بنیه ی اعتقادی و اخلاقی 5- مطالعه زیانهای دنیوی ، اخروی و پزشکی انحرافات جنسی

عملی : 1- ازدواج دایم و موقت 2- مشاوره و درمان جویی 3- پرهیز از محیط های آلوده و تحریک کننده 4- کنترل چشم ، گوش و خیال از تحریک کننده های شهوت 5- به حداقل رساندن ارتباط با نامحرم 6- پرهیز از غذاهای چرب و شیرین و کلا تقویت کننده ی غریزه جنسی 7- آموزش صحیح نحوه ی خوابیدن و نظافت بدن 8- نخلیه ی انرژی جوانی از طریق ورزش و فعالیتهای سالم 9- روزه درمانی 10- استفاده نکردن از لباسهای تنگ و دارای رنگ و طرح تحریک کننده

تذکرات :

1- اسلام بهترین راه مبارزه با انحرافات جنسی را جلوگیری از ابتلاء به مقدمات انحرافات مثل ، خیال پردازی جنسی ، چشم چرانی و ... میداند و اگر می گوید و لا تقربوا الزنا یعنی حتی به مقدمات زنا ( انحرافات فکر و چشم و ...) هم نزدیک نشوید .

2- جوانان و نوجوانان را باید با آموزشهای لازم دوران بلوغ در حد لزوم آشنا نمود

3- یکی از اساسی ترین ارکان پاکی انسان ، دانش به اخلاق جنسی و حفظ و کنترل نیروی شهوت است

4- تفسیر سوره یوسف و سوره نور و احزاب مطالعه شود

5- علامه طباطبایی معجزه یوسف را رهیدن از دام زلیخا می دانند و می فرمایند : با وجود 20 محرک و انگیزه جنسی که از سوی زلیخا پیش بینی شده بود حضرت یوسف خود را نجات داد

6- در طول تاریخ یوسف مسلکان زیادی وجود داشته و دارند که از دام شهوت رهیده اند و به مقاماتی رسیده اند مانند : ابن سیرین ، شیخ جعفر مجتهدی ، شیخ رجبعلی خیاط و ...

7- به مباحث اخلاقی ، حیاء ، عفت ، غیرت و تقوی توجه شود

8- کتابهای : اخلاق جنسی شهید مطهری ، روان شناسی رفتار جنسی دکتر محمد کجباف ، جوانان و انتخاب همسر نوشته استاد جعفر سبحانی ، احساسات و پاسخ های جنسی انسان نوشته ی ویلیام مسترز و ویرجینیا جانسون و مباحث اخلاق جنسی گناهان کبیره ی شهید آیه الله دستغیب مطالعه شود .