نقش خانواده

هر یک از دختر و پسر از سن سه سالگی که متوجه جنسیت در خود می شود و پس از آن ، بویژه در دوره ی دبستان ، باید بتدریج با نقش ویژه ی خود به عنوان دختر یا پسر آشنا شود و این کار تا مرحله ی بلوغ به تعویق نیفتد . یعنی ، پسر باید بیاموزد که چه ویژگیهایی را باید دارا باشد تا یک پسر باشد و یک دختر چه خصوصیاتی را باید داشته باشد تا یک دختر باشد .

نقش پدر و مادر از این جهت بسیار مهم است . پسر در خانواده پدر را از جهت خصوصیات مردانه الگوی خویش قرار می دهد و با او همانند سازی می کند و دختر مادر را الگو قرار می دهد . کار دختر در این زمینه آسانتراز پسر است . زیرا پسر که در دوره ی خردسالی بیشتر تحت تاثیر مادر و وابسته به اوست در مرحله های بعد باید الگوی خود را تغییر داده با پدر همانند سازی کند . حال آنکه دختر نیازی به این تغییر الگو ندارد . از این جا می توان دریافت که کارپدر در ارتباط با پسر حساستر است و او باید نقشی فعال را در جهت آموزش نقش ویژه ی پسر بر عهده گیرد .

کودکانی که به علت مرگ یکی از والدین یا جدایی آن دو از هم به پدر یا مادر دسترسی ندارند ، در فراگیری نقش ویژه ی خود دچار مشکل می شوند . به همین ترتیب اگر پدر یا مادر نتوانند نقش خود را بدرستی ایفا کنند و الگوی صحیح و مناسبی برای فرزندان خود باشند ، بی تردید دشواریهای فراوان برای فرزندان آنها پیش خواهد آمد .

نقش پدر

اگر پدر انس ، همراهی و همنشینی کافی با پسر نداشته یا حضور کافی در خانواده نداشته باشد ، زمینه برای رشد ویژگیهای مردانه در پسر فراهم نمی شود . به همین ترتیب اگر پدر نقشی قوی و فعال در مدیریت خانواده نداشته باشد و تقریبا از اداره ی خانواده بر کنار باشد ، پسر فاقد روحیه ی مردانه وقوی خواهد شد و این امر در رفتار اجتماعی او اثرات سوئی باقی خواهد گذاشت . چنین افرادی معمولا از استقلال ، قدرت و مدیریت کافی برخوردار نیستند و چه بسا قادر به دفاع از حقوق فردی خود نیز نباشند . چه رسد به دفاع و حمایت از خانواده ی خود .

نقش مادر

اگر مادر با دختر خود انس و صمصمیت کافی نداشته باشد ، زمینه برای پرورش ویژگیهای زنانه در وی فراهم نمی شود. در این صورت چه بسا دختر ازمواهب درونی خود از قبیل لطافت روح ، عاطفه و احساس برخورداری کافی پیدا نکند و روحیه ای خشن بیایبد . همچنین اگر مادر در خانواده نقش غالب و مسلط را ایفا کند دختر الگویی صحیح و مناسب که بتواند نقش ویژه ی او را به او بیاموزد نخواهد داشت و این امر در رفتار اجتماعی او در آینده اثرات نابجایی خواهد داشت . به هر حال اگر مادر الگویی مناسب و شایسته از یک « زن » نباشد ، در رشد و پروش و هدایت نقش ویژه ی دختر آثاری نامطلوب بر جای می گذارد.

تربیت دختران و پسران

یکی از مسائل مهم در تربیت ، توجه به تفاوتهای موجود میان دختر و پسر است . این تفاوتها از هنگام تولد شروع می شود و بتدریج پابه پای رشد آنها ، بر عمق و گستردگی این تفاوتها افزوده می شود و در زمان بلوغ به اوج خود می رسد . وجود این تفاوتها سبب می شود که از هر یک از دختر و پسر نقش ویژه ای انتظار رود که با نقش دیگری متفاوت است .

کمال هر موچود در این است که استعدادهای فطری خود را شکوفا سازد و تواناییهایی که دست آفریش در نهاد او به ودیعت نهاده است ، به ظهور برساند . از این رو رشد ، پرورش و تقویت خصوصیات مربوط به هر یک از دو جنس زن و مرد در شد شخصیت او تاثیری قابل ملاحظه دارد . یعنی هر یک از آن دو هنگامی شخصیتی سالم و متعادل خواهد داشت که خصوصیات مربوط به او ( خصوصیات زنانه در زن و خصوصیات مردانه در مرد ) به قدر کافی رشد یابد .

کمال مرد نیز در این است که مرد باشد و مرد باقی بماند . هر یک از این دو اگر بخواهد پا جای پای دیگری بگذارد یا خود را به دیگری شبیه سازد ، از مسیر فطرت خارج شده به موجودی « مسخ شده » و « از خود بیگانه » تبدیل می شود .

توجه به این مسئله در محیط خانواده در تمام مراحل زندگی فرزندان اهمیتی ویژه دارد و در رفتار اجتماعی آنها بویژه در حیات زناشویی آنها تاثیری بسزا دارد . زیرا سعادت خانوادگی در گرو این است که هر یک از زن و شوهر نقش خاص خود را ایفا کند . زن ، زن باشد و مرد ، مرد .

مرد زنی را می پسندد و به او می بندد که در یک کلام زن باشد نه « مرد » . همچنان که یک زن نیز مردی را شایسته ی عشق و دلبستگی می داند که یک « مرد» باشد نه یک « زن » . مردی که از خصوصیات مردانه بهره ی چندانی ندارد یا زنی که خود را به مردان شبیه می سازد ، هیچ یک شخصیتی واقعی ندارند و در جایگاه خود توفیقی نمی یابند.

زنی که خود را به مردان شبیه می کند هرگز نمی تواند مردی را شیفته ی خود سازد و کانون عشق ومحبت او قرار گیرد . آنچه توجه و علاقه ی یک مرد را به خود جلب می کند و او را به یک زن علاقه مند می سازد ، همان خصوصیات زنانه است که دست آفرینش زمینه ی آنها را در نهاد زن به ودیعه گذارده است تا او را در تصاحب دل مرد توانا سازد ، به همین ترتیب آنچه شخصیت مرد را در نظر زن قابل اعتماد و اتکا می سازد بر خورداری از روحیه ی مردانه است .