خلاصه اینکه اول مانعی که در ازدواج ها دیده می شود و بسیاری از دختر ها و پسرها مانده اند ، بهانه گیریهایی است که از دختر یا پسر و یا پدر و مادر آنها دیده می شود . و تقاضا دارم بجای این بهانه گیریها توکل بر خدا داشته باشید .

خداوند مقلب القلوب است . خدا باید آینده را اصلاح کند . از نظر قرآن دوست خدا آن کسی است که غم و غصه از گذشته نداشته باشد ، ترس از آینده نداشته باشد : « الا انّ اولیاءالله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون » ( یونس آیه 92 ) « آگاه باشید که دوستان خدا هرگز هیچ ترس ( از حوادث آینده ی عالم ) و هیچ اندوهی ( از وقایع گذشته جهان ) در دل آنها نیست .»

آن افرادی که دوست خدا هستند اینها از گذشته غم و غصه ندارند ، از آینده ترس ندارند زیرا توکل به خدا دارند . در ازدواجها بجای بهانه گیریها توکل به خدا کنید و این خاکریز اول را جمع کنید . این خاکریزی که پیغمبر اکرم ص قبول ندارد . این موانعی که ائمه طاهرین ع قبول ندارند . علمای بزرگ اسلام قبول ندارند .

یک قضیه ای از مرحوم کاشف الغطاء رضوان الله علیه نقل می کنند . او یکی از مراجع بزرگ تقلید است .مردی که از نظر علم ، از نظر شجاعت ، از نظر ریاست دینی مثل ایشان کم آمده است . روزی پس از تدریس فرمودند من یک دختری دارم که موقع ازدواج اوست . اگر یک آقای متدین با اخلاقی باشد به او می دهم . یکی از فضلای جلسه بلند شد و نشست . همین بلند شدن یعنی خواستگاری .

مرحوم کاشف الغطاء فرمود : بیا خانه و خود به خانه رفت . این طلبه هم آمد. مرحوم کاشف الغطاء او را می شناختند که طلبه ی فاضل متدینی است . طلبه ای است که از نظر اخلاق اسلامی متخلق به  اخلاق نیکوست . اما هیچ ندارد . مرحوم کاشف الغطاء همان وقت به دختر خانم گفتند : دختر خانم ! شوهری برایت پیدا کردم . چیزی ندارد ، اما علم دارد ، دین دارد ، اخلاق دارد . حاضری ؟ در جواب گفت : اختیار من دست شماست . همان وقت عقد را خواندند . یکی از اطاقهای منزل خودشان را حجله کردند و دختر را همان شب برای شوهر داری مهیا کردند . دختر و پسر به حجله رفتند.

قبل از اذان صبح که مرحوم کاشف الغطاء برای نماز شب بلند شد، آمد در زد ، آب گرم کرده ام . ( آن وقت حمام در خانه نبود ) در فلان اتاق است بروید برای نماز شب غسل کنید . رفتند غسل کردند و نماز شب را هم خواندند. اما بگویم گذشت و ایثار کاشف الغطاء به این جا ختم نمی شود .

« الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا » ( عنکبوت آیه 69 ) « آنان که در راه ما ( با جان و مال ) کوشش کردند محققا آنها را به راه ( معرفت و لطف خویش ) هدایت می کنیم . »

آن کسانی که برای خدا کار کنند خدا در قرآن وعده داده است که آنها را یاری کند . همین داماد کاشف الغطاء مرحوم شیخ محمد تقی مسجد شاهی شد . این مرد از نظر علمی به آن جا رسید که حاشیه ای بر « معالم » نوشت . با توجه به این که قریب سیصد ، چهارصد سال قبل نوشته است باز هم یک اصول زنده ای است . از کاشف الغطاء مقدم شد و اولاد او همه مجتهد شدند . اجتهاد از خانه ی اینها بریده نشد . همه شان متدین ، متمکن ، با قدرت ، باندازه ای در اصفهان قدرت داشتند ، احترام داشتند که همه از علماء و حکام آن زمان در مقابلشان متواضع بودند . و بالاخره این عروسی ، عروسی شیرینی شد همان که قرآن می خواهد . به این می گویند یک ازدواج اسلامی . پیغمبر اکرم ص روشش همین بود . ائمه طاهرین ع روششان همین بود ، فقهای بزرگ روششان همین بود.

علامه مجلسی از نظر علمی مقام خیلی بلندی داشت .از نظر قدرت ،از نظر تمکن مالی باندازه ای قوی بود که انصافا باید بگوئیم صفویه را درباره خودش کرده بود . و اگر مقامی برای علامه مجلسی نباشد جز تحریر کتاب بحار الانوار ، کافی است که بگوئیم مثل او نیامده یا کم امده است.

علامه مجلسی یک دختر دارد که فاضله است . مجتهده است و از نظر جمال در حد بالایی است . از نظر سن بیش از بیست سال ندارد ، از نظر حسب و نسب در زمان خودش نمونه است . اما یک نفر طلبه که اتفاقا کم استعداد هم بوده است علامه مجلسی این دختر فاضل را به این ملا صالح مازندرانی داد که از نظر شهرت ، شهرتی نداشت و از نظر مالی چیزی نداشت . اما یک طلبه ی متدینی بود ، طلبه ی با اخلاقی بود . و علامه مجلسی هم دختر به اخلاقش داد ، دختر به دینش داد ، آن هم نه یک دخترمعمولی . درباره ی این دختر نقل کرده اند که وقتی داماد به حجله آمد و دید باید مطالعه کند ، در مطالعه گیر کرد و نتوانست مسئله را حل کند ، آن دختر خانم مسئله را برایش حل کرد . خیال نکنید دختر معمولی بوده عالی بوده است. پس چرا علامه او را قبول کرد؟ برای این که بهانه گیر نبود. میگفت که پیغمبر ص فرموده است : « اگر کسی به خواستگاری آمد که دین و اخلاقش مورد رضایت است به او زن دهید که اگر ندهید باعث فتنه و فساد خواهد شد »