3- فشارها و سخت گیریهای وارده در دوران کودکی

باید تصدیق کرد یکی از علل مهم آسیب دیدن نیروی حافظه فشارهای متعددی است که از همه طرف به دارندگان حافظه ی بی نقص و خوب وارد می آید . و بنابراین جای تعجب نیست که اکثر حافظه ها در همان سالهای اولیه زندگی لطمه فراوان می بیند .

حافظه از راههای متعدد و بغرنجی آسیب می بیند فی المثل به کودکی مکرر تذکر می دهند که به آنچه گفته می شود « دقت کامل کند » تا آن را بتواند به خوبی به یاد آورد . چه پدر و مادر و چه آموزگا در این خصوص تاکید می کنند . ادراک کودک از این تذکرات پی در پی آن است که تا کسی دقت نکند نمی تواند چیزی به ذهن بسپرد و چون کودک به این فکر معتقد گردید و مطلب را گاهی درست به یاد نیاورد چنین نتیجه می گیرد که حافظه اش ضعیف است و از آن پس یا باید همواره دقت کامل کند و یا آن که در یاد آوری مطالب مواجه با اشکال گردد .

دوران زندگی خودتان را در آموزشگاه از نظر بگذرانید . از درسهای آن زمان کدام یک را به سهولت به یاد می آورید و در تجدید خاطره چه مطلبی اشکال دارید؟ آیا بین آن مطالبی که در آن زمان به دقت گوش می دادید و آن نکاتی که اکنون به سهولت به یاد می آورید ارتباطی وجود دارد ؟ آیا این عادت را به مراحل دیگر زندگی خودتان نیز انتقال داده اید ؟ فی المثل آیا به این نکته پی برده اید هر گاه هنگام گفتگو به مطلبی دقت نکنید ناگزیرید از گوینده تقاضا کنید مطلبش را تکرار کند ؟

بسی جای تاسف است که انسان از آغاز بدون تامل دچار لغزش می گردد و سپس برای وضعی که بی جهت بوجود آورده است باید تلاش فراوان مبذول دارد ، بمحض این که شخص به بی نقصی حافظه ی شخص دیگری پی بَرَد آرزو می کند حافظه ی بی نقصی مانند حافظه ی آن شخص داشته باشد ، و بدین طریق سیر قهقرائی شروع می شود .

ما در تکاپوی اصلاح نیروی حافظه خودمان بر می آئیم و بدین طریق شروع به محدود کردن دامنه فعالیت حافظه خودمان می کنیم یعنی در حقیقت خودمان را در قالبی که دیگران برای خودشان بوجود آورده اند می ریزیم و بدین طریق برای تقویت نیروی حافظه خودمان الگوهایی اختیار می کنیم که متعلق به خودمان نیست و درست مانند لباش گشاد و بی تناسبی بر روی دوشمان آویزان می ماند . این الگوها با آن که در ظاهرفوق العاده مطلوب می نمایند، کاملا جنبه ی ظاهری دارند و حال آن که با اندک فعالیت و توجه می توان حافظه را به مسیر حقیقی خود افکند .

چون بدین طریق حدود و قیودی برای حافظه ایجاد کرده ایم بمحض اینکه به حقایق برخوردیم احساس ناراحتی می کنیم . بدین طریق که چون ما با حدود مصنوعی و قرار دادی حافظه نمی توانیم به هدفهای خود نائل گردیم . پیوسته در صدد تجسس قواعد و اصول جدیدی برای تقویت نیروی حافظه خود بر می آئیم و بیش از پیش خویشتن را در پیچ و خم افکار مبهم و تحمیلی درباره ی حافظه گرفتار می کنیم . در نتیجه نیروی حافظه ما رو به ضعف می نهد و از میل ما برای انجام کارها کاسته می شود و تنها خاطره بعضی چیزها که مورد علاقه ما بوده است با قی می ماند .

چگونه می توان حافظه ضعیف شده را با دیگر تقویت کرد ؟ شخص باید از محدودیت هائی که درگذشته ، برای حافظه خود قائل شده است دست بردارد .

هر گاه به وضع خودش دقیق شود متوجه می گردد که برخی از این محدودیت های تحمیلی عواقب وخیمی برای او به بار آورده است . فی المثل عده ای از اشخاص عقیده دارند هر گاه خاطره ی دردی را در ذهن تجدید کنند این درد بر درد پیشین آنها اضافه خواهد شد و این تشدید درد آنان را خواهد کشت . عده ای دیگر به غلط چنین می پندارند که تجدید خاطرات گذشته آدمی را به طرف جنون سوق می دهد و بالاخره دسته ای مردم چنین عقیده دارند که تنها بر اثر دقت کامل می توان چیزی را به ذهن سپرد و سپس آن را به یاد آورد .

باید هر عقیده و فکری را که موجب ضعیف شدن نیروی حافظه می گردد به دورانداخت . لکن قبلا درباره ی آن باید بررسی کافی کرد .